15- “آزادی” یک احساس است ، احساسی محض که هر نوع دخل وتصرفی از اندیشه و اعتقاد و قضاوت و آرمان و فلسفه و مذهب موجب انقلاب در آن و انحراف آن و تناسخ آن وتظاهر آن و تبدیل آن به ابزارها و شرایطی می شود که اسارت بار است و موجب تباهی آن می گردد که باز نهایتاً بسوی خودش رجعت می کند و بسوی احساسی دیگر که احساسی برتر وپخته تر و روشن تر وعمیق تر است تعالی مییابد و خود را بر حسب تجربۀ قبلی از دخل وتصرف اندیشه مصون می دارد و هر چه که این مصونیت شدیدتر می شود امکان رخنه اندیشه در آن بیشتر می شود و به ناگاه به بهانه ای به تردید می افتد و در عرصه از دست رفتگی قرار می گیرد و باز انقلابی دیگر وارتقا و پالایشی دیگر.
و این روندی بی پایان است تا آستانه احساس جاودانگی محض در اکنونیّت . زیرا آنچه که احساس آزاد بودن را خدشه دار و مختل می سازد اندیشه است که از گذشته می آید و در سمت آینده موجب نگرانی و تزلزل و حس نابودی می شود.
آزادی بعنوان یک احساس ، حضوری روشن و آرام از جاودانگی است در اکنونیّتی که از گذشته و آینده پاک است. “مؤمنان حقیقی کسانی هستند که از پس و پیش پاک شده و هیچ حسرتی از گذشته و اضطرابی از آینده ندارند واز مرگ نمی هراسند وبلکه به آن مشتاقند . اینان دوستان خدا هستند.” قرآن – اینان آزاد شده گانند. پس آزادی یک مقام و وضعیت روانی و قلبی ووجودی است که ربطی به شرایط بیرونی ندارد و مشروط به آن نیست و بلکه شرایط بیرونی است که مشروط به آزادی درونی می باشد و بواسطه آزادی درونی آزاد می شود.




نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.